تبليغاتX
چقدرزوددیرمیشود

چقدرزوددیرمیشود

ارزوی دیرینه

درباره وبلاگ

RSS

پاییز عشق



عشق

به قلم : علی اب باریکی در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 ساعت 11:55 قبل از ظهر موضوع: | +

بنام انکه دوست را افرید

 
 

بنام آنکه دوست را آفرید

من همونم که یه روزی واسه چشات خونه ساختم

واسه بوسیدن دستات همه زندگیمو باختم

چیز تازه ای ندارم به پای تو بریزم

دست خوب مهربونی یاورت باشه عزیزم



 

دوستت دارم

بیا دنیارو تقسیم کنیم،ستاره ها مال تو

 آسمون مال من،ماه مال تو خورشید مال

من،

اصلا" همشون مال تو ولی تو مال من

دوستت دارم



کلمه

 

 

 

 زيباترين كلمه؟...... عشق                                      

زشت ترين كلمه؟....بي وفايي                                

پاك ترين كلمه؟.................اشك                             

بي همتاترين كلمه؟............تنهايي                          

بي معناترين كلمه؟.......جدايي

جذاب ترين كلمه؟....آشنايي زيباترين كلمه؟...... عشق                                      

زشت ترين كلمه؟....بي وفايي                                

پاك ترين كلمه؟.................اشك                             

بي همتاترين كلمه؟............تنهايي                          

بي معناترين كلمه؟.......جدايي

جذاب ترين كلمه؟....آشنايي



خداوند

خداوند به سه طریق به دعاها جواب می دهد: او می گوید آری و آنچه می خواهی به تو می دهد. او میگوید نه و چیز بهتری به تو می دهد. او می گوید صبر كن و بهترین را به تو می دهد

 


من کی ام ؟

به محض آنکه دانستی که کی هستی،درهای راز های هستی به رویت گشوده خواهند شد.

قلمرو هستی از آن توست و همواره از  آن تو بوده است.

چیزی در تو اتفاق می افتد که با تو می ماند و مرگ هم آن را از تو باز نخواهد ستاند.

انسان زمانی به حقیقت خویش نایل شده که به چیزی رسیده باشد که مرگ هم توان گرفتن آن را نداشته باشد. در غیر این صورت،با حضور بی منا زع مرگ ، چه کسی برنده وچی کسی بازنده است؟

          

 



بیاد آور غم روز جدایی را
من از روز ازل، ديوانه بودم
ديوانه روي تو، سرگشته کوي تو
سرخوش از باده ي، مستانه بودم
در عشق و مستي، افسانه بودم
نالان از تو شد چنگ و عود من
تار موي تو، تار و پود من
بي باده مدهوشم ~ ساغر نوشم ~ ز چشمه نوش تو
مستي دهد ما را ~ گل رخسارا! ~ بهار آغوش تو
چو به ما نگري ~ غم دل ببري ~ کز باده نوشين تري
سوزم همچون گل، از سوداي دل
دل، رسواي تو، من رسواي دل
گرچه به خاک و خون ~ کشيدي مرا ~ روزي که ديدي مرا
باز آ که در شام غمم ~ صبح اميدي مرا ~ صبح اميدي مرا


ناله بیچارگان
جزای آن که نگفتیم شکر روز وصال                شب فراق نخفتیم لاجرم ز خیال 
بدار یک نفس ای قاید این زمام جمال            که دیده سیر نمی‌گردد از نظر به جمال 
دگر به گوش فراموش عهد سنگین دل            پیام ما که رساند مگر نسیم شمال 
به تیغ هندی دشمن قتال می‌نکند               چنان که دوست به شمشیر غمزه قتال 
جماعتی که نظر را حرام می‌گویند                نظر حرام بکردند و خون خلق حلال 
غزال اگر به کمند اوفتد عجب نبود                 عجب فتادن مردست در کمند غزال 
تو بر کنار فراتی ندانی این معنی                 به راه بادیه دانند قدر آب زلال 
اگر مراد نصیحت کنان ما اینست                  که ترک دوست بگویم تصوریست محال 
به خاک پای تو داند که تا سرم نرود              ز سر به درنرود همچنان امید وصال 
حدیث عشق چه حاجت که بر زبان آری        به آب دیده خونین نبشته صورت حال 
سخن دراز کشیدیم و همچنان باقیست       که ذکر دوست نیارد به هیچ گونه ملال 
به ناله کار میسر نمی‌شود سعدی             ولیک ناله بیچارگان خوشست بنال 
دوست داشتن
....  

عجب تکلیف بی نهایتی است دوست داشتن

وقتی که دیگر نبود          من به بودنش نیازمند شدم

وقتی که دیگر رفت        من به انتظار آمدنش نشستم

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد

من او را دوست داشتم

وقتی که او تمام کرد       من شروع کردم

وقتی او تمام شد           من شروع کردم

و چه سخت است تنها متولد شدن

مثل تنها زندگی کردن

مثل تنها مردن

....  



وداع داغ
لحظه آخر

 

         -آخر لحظه-

 

   چشم در چشم هم

 

    آخرین بوسه

 

    آخرین نگاه

 

    آخرین شعر ترم

 

    آخرین قطره اشک

 

 

    شعرم از چشم تو می جوشد

 

    راه بر گونه ی تو می جوید

 

     و نهایت به لبت می ریزد

 

    آغوش آخر در تب و تاب

 

    دست من سرد، بی تاب

 

    لب من می لرزد،

 

    از لبت می پرسد:

 

   بازگشت را آیا

 

                    امید هست؟


 
فروغ فرخزاد:

« دنیا پر است از آدم هایی که همچنان که تو را می بوسند در ذهن خود طناب دار تو را می بافند »

به قلم : علی اب باریکی در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 ساعت 11:42 قبل از ظهر موضوع: | +

خلوتم را نشکن

خلوتم را نشكن .

تقدیم به تمام عاشقان

خلوتم را نشكن

شايد اين خلوت من كوچ كند

به شب پروانه

به صداي نفس شهنامه

به طلوع اخرين افسانه

و غروبي كه در ان

نقش ديوانگي يك عاشق

بر سر ديواري پيدا شد.

خلوتم را نشكن

خلوتم بس دور است

ز هواي دل معشوق سهند

خلوتم راه درازي ست ميان من و تو

خلوتم مرواريد است به دست صياد

خلوتم تير وكماني ست به دست سحر

خلوتم راه رسيدن به خداست

خلوتم را نشكن

 



عشق واقعی اینجوری بایدباشه

عشق خاطره ای است که زمان را توان نابودی آن نیست.

نوایی است روح پرور. شاد و خوش آهنگ. نوایی که ترنم آن

به گوش نمی رسد.



عاشق تنها

حقیقت دارد که تو می‌توانی با دست‌های من
     سه تار قلم مو را بنوازی و نُت‌های رنگ پریده را  فیروزه‌ای کنی
    ( باید بسیار زیسته باشی که این همه از آسمان آکنده‌ای)

    حقیقت دارد که من می توانم با شعر های تو
    با باران مشاعره کنم .. و بند نیایم
    ( باید بسیار گریسته باشم که این همه در واژه های تو غوطه‌ورم‌)

   تا من بنفشه ها را  میان شب های زمستان قسمت کنم ،
   تو یک خوشه انگور به صدایت  تعارف کن
   خطی از شعرهایت را که بخوانی ،سال ، تحویل می شود
   (حقیقت دارد که در حضور تو بودن .. همیشه از نبودن زیبا تر است
 دوست دارم....


نصیحت از من عزیزان گلم

عشق

به کسي عشق بورز که لايق عشق

 

باشد

 

نه تشنه ي عشق

 

چون تشنه روزي سيراب مي شود.

 



من میگویم

من می گویم

گفتم كه دوستت دارم ، گفتی كه باور نداری
گفتم اين كلمه را از حفظ نمی گويم از ته دلم می گويم ، گفتی دلم را نيز باور نداری
سكوت تلخی كردم و از ته دلم آه كشيدم. مدتی سكوت با چشمانی خيس
گونه ام خيس شد و قلبم شكسته
گفتی كه تو قلبم را شكستی ، گفتم كه قلبت شكسته نشد ، احساست در هم شكست
گفتی سكوت كن ميخواهم گريه كنم ، من نيز سكوت كردم و با گريه تو نا آرام شدم و اشك ريختم

گفتی بی خيالی از اشكهايم ،چيزی نگفتم ، و باز سكوت و يك آه تلخ
گفتی كاش كه عاشق نمی شدم ، گفتم عاشقی همه اين دردها را دارد
گفتی خسته شدی از همه كس ، گفتم من با تو می مانم
گفتی خيلی تنهايی ، گفتم كسی كه عاشق است تنهايی را نمی شناسد
و باز گفتی تنهايی ، گفتم كسی كه عاشق است قلب يارش بايد همان تنهايی او باشد
گفتی كه اين حرفايت تكراری است ، گفتم به جز تكرارش راهی نيست

گفتی كه آغوشت را ميخواهم ، گفتم كه منتظر بمان عزيزم
گفتی كه شانه هايت را ميخواهم ، دلم به درد آمد از دوری ات و به غم نشستم
گفتی كه تو از حرفهايم پريشانی ، گفتم حرفی نيست و حرفهايت شكنجه ای بيش نيست
گفتی كه لبخندی بزن ، گفتم كه حس لبخند نيست
گفتم با اينكه اين كلمه تكراری است و با اينكه باور نداری باز ميگويم كه دوستت دارم
چيزی نگفتی و سكوت كردی


گفتم كه دوستت دارم ، دوستت دارم و دوستت دارم و اشك از چشمانم سرازير شد
و باز چيزی نگفتی و به جای سكوت اينبار تو نيز مانند من اشك ريختی

 




عاشقانه ها

                                                     
‎گفتي مي خوام بهت بگم همين روزا مسافرم
«بايد برم» براي تو فقط يه حرف ساده بود
کاشکي مي ديدي قلب من به زير پات افتاده بود
شايد گناه تو نبود، شايد که تقصير منه
شايد که اين عاقبتِ اين جوري عاشق شدنه

***
سفر هميشه قصه رفتن و دلتنگيه
به من نگو جدايي هم قسمتي از زندگيه
هميشه يک نفر ميره آدم و تنها مي ذاره
ميره يه دنيا خاطره پشت سرش جا مي ذاره
هميشه يک دل غريب يه گوشه تنها مي مونه
يکي مسافر و يکي اين وره دنيا مي مونه

***
دلم نمياد که بگم به خاطر دلم بمون
اما بدون با رفتنت از تن خستم ميره جون
بمون براي کوچه‌اي که بي تو لبريزه غمه
ابري تر از آسمونش ابراي چشماي منه

***
بمون واسه خونه‌اي که محتاج عطر تن توست
           بمون واسه پنجره اي که عاشق ديدن توست!             

 


وقتي خواستي بدوني کسي دوست داره تو چشماش زول بزن تا عشق رو تو چشماش ببيني . .

اگه نگات کرد عاشقته . اگه خجالت کشيد بدون برات ميميره . اگه سرشو انداخت پايين و يه

 لحظه رفت تو فکر بدون بدونه تو ميميره و اگر هم خنديد بدون اصلا دوست نداره...

 


دوستت داشتم ...يادت هست ؟ ...گفتم دوستت دارم ...و تو گفتي كوچكي براي دوست

داشتن ....رفتم تا بزرگ شوم ...اما انقدر بزرگ شدم كه يادم رفت دوستت داشتم

     


گفت : مي خوام یه يادگاري بنويسم تا هميشه برات بمونه ...

گفتم : كجا؟

گفت : رو قلبت ...

گفتم : مي توني؟

گفت : آره زياد سخت نيست ...

گفتم : بنويس تا براي هميشه بمونه ...

يه خنجر برداشت ...

گفتم : اين چيه؟

گفت : هيسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس .

ساكت شدم  ...

گفتم:بنويس ديگه چرا معطلي ؟

خنجر رو برداشت و با قسوت تيز اون نوشت :

دوستت دارم ديوونه !!!

اون رفته خيلي وقته ... كجا ؟ نمي دونم .

اما هنوز زخم خنجرش يادگاري رو قلبم مونده ...         

   خدايا عشقم بر گرده

به قلم : علی اب باریکی در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 ساعت 11:37 قبل از ظهر موضوع: | +

عشق گمشده

چشمان‌ات راز ِ آتش است.

و عشق‌ات پيروزي‌ي ِ آدمي‌ست
هنگامي که به جنگ ِ تقدير مي‌شتابد.

و آغوش‌ات
اندک جائي براي ِ زيستن
اندک جائي براي ِ مردن

و گريز ِ از شهر

 

 

که با هزار انگشت

 

 

به‌وقاحت

پاکي‌ي ِ آسمان را متهم مي‌کند.

کوه با نخستين سنگ‌ها آغاز مي‌شود
و انسان با نخستين درد.

در من زنداني‌ي ِ ستم‌گري بود
که به آواز ِ زنجيرش خو نمي‌کرد ــ
من با نخستين نگاه ِ تو آغاز شدم.


به خاطر هیچی زندگی نمیکنم !!!!!!!!!!!!!!

 

پرسيد:

 به خاطر كي زنده هستي؟ با اينكه دلم مي خواست با تمام وجودم داد بزنم

"بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هيچ كس. پرسيد پس به خاطر چه زنده

 هستي؟ با اينكه دلم فرياد ميزد "به خاطر تو" با يك بغض غمگين گفتم به

خاطر هيچ چيز. ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟ در حاليكه اشك

 تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر كسي كه به خاطر هيچ زنده

 است.


دوست داشتن واقعی

 

اگر می توانستم مجازاتت کنم

از تو می خواستم......

به اندازه ای که تو رو دوست دارم

مرا دوست داشته باشی


سوختن

پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت

                                      بيچاره از اين عشق سوختن آموخت

فرق منو پروانه در اينست

                               پروانه پرش سوخت ولي من جگرم سوخت

      


سوختم

پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت

                                      بيچاره از اين عشق سوختن آموخت

فرق منو پروانه در اينست

                               پروانه پرش سوخت ولي من جگرم سوخت

      


نمی بخشمت اما ...
.... بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي كه برايم شكستي .... .. بخاطر احساسی كه برايم پرپر كردي ..... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي .... و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي

 
راه بی پایان
         

 زيبايي ام را پاياني نيست

وقتي كه در چشمان تو به خواب مي روم

و  هراس كودكانه ام را از پای در می آورم

 
در عطري كه از تو بر سينه دارم

چه بي پروا دوستت دارم

و چه بي نشان تو را گم مي كنم

وقتي كه دروغ مي گويم

 

دختری که در چشمهای من،تو را جستجو می کند

 

 دروغ است

 

این جا فقط پسری است که هر روز از تو می پرسد!



اسکله

 

اسکله ی ناز چشات      

کاری دارم 

                                         یه قایقم

تو ساعته یه ربع به عشق

  عقربه ی دقایقم    

گرمی دستای تو رو

                                                  به صدتا دنیا نمی دم                                          

هر وقت که یارم تو بودی

                                                         بی کسیو نفهمیدم                                   

تو بند دل

                                                               سلول عشق

                                       حبس نگاتو می کشم                  

 ولی بازم رو میله ها ش      

                                                                        عکس چشاتو می کشم

آی قصه ی بی سر و ته

                                                                             شعر بدون قافیه            

برای مرگ این پسر

                                                                                       نبودن تو کافیه

              


عشق و دوست داشتن

عشق نيروي است در عاشق كه او را

به طرف معشوق مي كشاند

 و دوست داشتن جاذبه اي است در دوست

كه دوست را به طرف دوست مي برد.........

عشق غذا خوردن يك حريص است......

دوست داشتن در سرزميني بيگانه

  يافتني است...... عشق جنون چيزي

 جر خرابي و پريشاني نيست ... اما

دوست داشتن در اوج معراج از سرحد

          عقل فراتر مي رود به قله بلند افتخار......


دوستت دارم . شاید تکراری باشه اما ارزش نوشتن دوباره داشت

گویند شقایق ها نمی میرند ، تا

 

مرگ شقایق ها دوستت دارم

به قلم : علی اب باریکی در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 ساعت 11:23 قبل از ظهر موضوع: | +

روستای آبباریکی

به قلم : علی اب باریکی در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 ساعت 5:20 بعد از ظهر موضوع: | +

زيبا

ادامه مطلب

به قلم : علی اب باریکی در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 ساعت 1:10 بعد از ظهر موضوع: | +

استان لرستان

به قلم : علی اب باریکی در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 ساعت 1:2 بعد از ظهر موضوع: | +

به وبلاگ من خوش امديد

استان لرستان

ادامه مطلب

به قلم : علی اب باریکی در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 ساعت 12:47 بعد از ظهر موضوع: | +

T