|
چقدرزوددیرمیشود
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
ارزوی دیرینه |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
درباره وبلاگ
فهرست اصلی دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
|
پاییز عشق بنام انکه دوست را افرید
بنام آنکه دوست را آفرید من همونم که یه روزی واسه چشات خونه ساختم واسه بوسیدن دستات همه زندگیمو باختم چیز تازه ای ندارم به پای تو بریزم دست خوب مهربونی یاورت باشه عزیزم
دوستت دارم بیا دنیارو تقسیم کنیم،ستاره ها مال تو آسمون مال من،ماه مال تو خورشید مال من، اصلا" همشون مال تو ولی تو مال من دوستت دارم زيباترين كلمه؟...... عشق زشت ترين كلمه؟....بي وفايي پاك ترين كلمه؟.................اشك بي همتاترين كلمه؟............تنهايي بي معناترين كلمه؟.......جدايي جذاب ترين كلمه؟....آشنايي زيباترين كلمه؟...... عشق زشت ترين كلمه؟....بي وفايي پاك ترين كلمه؟.................اشك بي همتاترين كلمه؟............تنهايي بي معناترين كلمه؟.......جدايي جذاب ترين كلمه؟....آشنايي خداوند به سه طریق به دعاها جواب می دهد: او می گوید آری و آنچه می خواهی به تو می دهد. او میگوید نه و چیز بهتری به تو می دهد. او می گوید صبر كن و بهترین را به تو می دهد
به محض آنکه دانستی که کی هستی،درهای راز های هستی به رویت گشوده خواهند شد. قلمرو هستی از آن توست و همواره از آن تو بوده است. چیزی در تو اتفاق می افتد که با تو می ماند و مرگ هم آن را از تو باز نخواهد ستاند. انسان زمانی به حقیقت خویش نایل شده که به چیزی رسیده باشد که مرگ هم توان گرفتن آن را نداشته باشد. در غیر این صورت،با حضور بی منا زع مرگ ، چه کسی برنده وچی کسی بازنده است؟ وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم وقتی که دیگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم وقتی که او تمام کرد من شروع کردم وقتی او تمام شد من شروع کردم و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن مثل تنها مردن -آخر لحظه- چشم در چشم هم آخرین بوسه آخرین نگاه آخرین شعر ترم آخرین قطره اشک شعرم از چشم تو می جوشد راه بر گونه ی تو می جوید و نهایت به لبت می ریزد آغوش آخر در تب و تاب دست من سرد، بی تاب لب من می لرزد، از لبت می پرسد: بازگشت را آیا امید هست؟ « دنیا پر است از آدم هایی که همچنان که تو را می بوسند در ذهن خود طناب دار تو را می بافند »
به قلم : علی اب باریکی در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 ساعت 11:42 قبل از ظهر موضوع: | + خلوتم را نشکن
خلوتم را نشكن . تقدیم به تمام عاشقان خلوتم را نشكن شايد اين خلوت من كوچ كند به شب پروانه به صداي نفس شهنامه به طلوع اخرين افسانه و غروبي كه در ان نقش ديوانگي يك عاشق بر سر ديواري پيدا شد. خلوتم را نشكن خلوتم بس دور است ز هواي دل معشوق سهند خلوتم راه درازي ست ميان من و تو خلوتم مرواريد است به دست صياد خلوتم تير وكماني ست به دست سحر خلوتم راه رسيدن به خداست خلوتم را نشكن عشق خاطره ای است که زمان را توان نابودی آن نیست. نوایی است روح پرور. شاد و خوش آهنگ. نوایی که ترنم آن به گوش نمی رسد. عاشق تنها نصیحت از من عزیزان گلم عشق به کسي عشق بورز که لايق عشق
باشد
نه تشنه ي عشق چون تشنه روزي سيراب مي شود. من می گویم گفتم كه دوستت دارم ، گفتی كه باور نداری گفتی كه آغوشت را ميخواهم ، گفتم كه منتظر بمان عزيزم *** *** *** اگه نگات کرد عاشقته . اگه خجالت کشيد بدون برات ميميره . اگه سرشو انداخت پايين و يه لحظه رفت تو فکر بدون بدونه تو ميميره و اگر هم خنديد بدون اصلا دوست نداره... داشتن ....رفتم تا بزرگ شوم ...اما انقدر بزرگ شدم كه يادم رفت دوستت داشتم گفتم : كجا؟ گفت : رو قلبت ... گفتم : مي توني؟ گفت : آره زياد سخت نيست ... گفتم : بنويس تا براي هميشه بمونه ... يه خنجر برداشت ... گفتم : اين چيه؟ گفت : هيسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس . ساكت شدم ... گفتم:بنويس ديگه چرا معطلي ؟ خنجر رو برداشت و با قسوت تيز اون نوشت : دوستت دارم ديوونه !!! اون رفته خيلي وقته ... كجا ؟ نمي دونم . اما هنوز زخم خنجرش يادگاري رو قلبم مونده ... خدايا عشقم بر گرده
به قلم : علی اب باریکی در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 ساعت 11:37 قبل از ظهر موضوع: | + عشق گمشده
چشمانات راز ِ آتش است. و عشقات پيروزيي ِ آدميست و آغوشات
و گريز ِ از شهر که با هزار انگشت بهوقاحت پاکيي ِ آسمان را متهم ميکند. کوه با نخستين سنگها آغاز ميشود در من زندانيي ِ ستمگري بود
پرسيد: به خاطر كي زنده هستي؟ با اينكه دلم مي خواست با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هيچ كس. پرسيد پس به خاطر چه زنده هستي؟ با اينكه دلم فرياد ميزد "به خاطر تو" با يك بغض غمگين گفتم به خاطر هيچ چيز. ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟ در حاليكه اشك تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر كسي كه به خاطر هيچ زنده است. اگر می توانستم مجازاتت کنم از تو می خواستم...... به اندازه ای که تو رو دوست دارم مرا دوست داشته باشی پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت بيچاره از اين عشق سوختن آموخت فرق منو پروانه در اينست پروانه پرش سوخت ولي من جگرم سوخت پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت بيچاره از اين عشق سوختن آموخت فرق منو پروانه در اينست پروانه پرش سوخت ولي من جگرم سوخت زيبايي ام را پاياني نيست و هراس كودكانه ام را از پای در می آورم دختری که در چشمهای من،تو را جستجو می کند دروغ است این جا فقط پسری است که هر روز از تو می پرسد! اسکله ی ناز چشات کاری دارم یه قایقم تو ساعته یه ربع به عشق عقربه ی دقایقم گرمی دستای تو رو به صدتا دنیا نمی دم هر وقت که یارم تو بودی بی کسیو نفهمیدم تو بند دل سلول عشق حبس نگاتو می کشم ولی بازم رو میله ها ش عکس چشاتو می کشم آی قصه ی بی سر و ته شعر بدون قافیه برای مرگ این پسر نبودن تو کافیه عشق نيروي است در عاشق كه او را
به طرف معشوق مي كشاند
و دوست داشتن جاذبه اي است در دوست
كه دوست را به طرف دوست مي برد.........
عشق غذا خوردن يك حريص است......
دوست داشتن در سرزميني بيگانه
يافتني است...... عشق جنون چيزي
جر خرابي و پريشاني نيست ... اما
دوست داشتن در اوج معراج از سرحد
عقل فراتر مي رود به قله بلند افتخار......
گویند شقایق ها نمی میرند ، تا مرگ شقایق ها دوستت دارم
به قلم : علی اب باریکی در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 ساعت 11:23 قبل از ظهر موضوع: | + روستای آبباریکی زيبا استان لرستان به وبلاگ من خوش امديد
اس
به قلم : علی اب باریکی در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 ساعت 12:47 بعد از ظهر موضوع: | + |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
T | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||